Add your content here
Add your content here

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

یک سایت دیگر با وردپرس فارسی

سرباز حلق آویز ظاهراً در میتا آویزان نمی شود. این شایعه به دلیل نارضایتی اشغالگران به وجود آمد

[ad_1]

رادیم اوربانک ، مدیر موزه ، فوریهرادیم اوربانک ، مدیر موزه ، فوریهمنبع: ایوا جانووشکوویبه نظر شما چگونه باید 21 اوت 1968 را به یاد آوریم؟

“هشت” چکسلواکی و چک نقاط عطفی را به همراه داشت ، اما پیامدهای درازمدتی را در پی داشت. ما نباید 21 اوت 1968 را به خاطر بسپاریم ، اما آن را بسیار خوب به خاطر بسپاریم ، زیرا این تاریخ نمونه مدرسه ای از این جمله است: “کسی که تاریخ خود را نمی داند محکوم به تکرار آن است.” من اضافه می کنم که برای درک آنچه در آن زمان اتفاق افتاد ، لازم است احساساتی را که والدین و پدربزرگ و مادربزرگ و مادربزرگ ما هنگام آموختن در مورد شغل تجربه کرده اند و سپس مجبور به زندگی در آن شده اند ، درک کرده و تصور کنند.

شما با شاهدان صحبت کردید. چه خاطره ای از شغل شما را بیشتر تحت تأثیر قرار داد؟

برخی از آنها وجود دارد. خاطره زنی از سسکا ترشبوا به معنای واقعی کلمه وحشتناک است: “پسر کوچکتر اولردجیچ موتور سیکلت داشت ، او حتی با ماشین مسابقه رانندگی کرد – او همچنین برای شرکت در مسابقه در خانه جایزه و دیپلم داشت. در 13 ژوئیه 1983 ، او پیشگام پدرش را به امانت گرفت. او عصر برنگشت ، اما از 24 سالگی ما نگران نبودیم. فردای آن روز در محل کار ، متوجه شدم که او آن شب با کامیون روسی برخورد کرده است. اتفاقی یک پزشک چک از آنجا عبور کرد. روس ها آن را برای بنزین ساختند – نه برای مجروحان – و سپس پزشک فقط متوجه شد که او مجروح در آنجا خوابیده است و به سرعت درمان او را آغاز کرد. او را به Ceska Treshebova به مرکز پزشکی برد و از آنجا با آمبولانس به بیمارستان Usti nad Orlici منتقل شد. اگر پزشک فوراً او را نمی برد ، پسرش درجا می مرد زیرا سربازان روسی در واقع متوجه او نشده بودند. او دچار شکستگی جمجمه ، کبودی قفسه سینه ، شکستگی بازو و شکستگی لگن شد.

همه چیز در مورد آگوست 1968 و اشغال بیست ساله متعاقب آن در منطقه Orlické Ústí را می توانید در اینجا بیابید

او در این مورد دچار فراموشی شده بود ، بنابراین ما در مورد این حادثه چیزی از او نشنیدیم. امسال هوا بسیار گرم بود و او پس از انتقال به ARO دچار التهاب شکم شد ، سپس دچار ذات الریه شد و پزشکان حتی مجبور به انجام ناهنجاری شدند. وی سرانجام در 10 آگوست 1983 بر اثر همه عوارض جان سپرد. ما بیانیه ای از SNB دریافت کردیم که علت این حادثه پسرم بود. شوهر بسیار سختی کشید و در چهار سال بر اثر سکته قلبی درگذشت. اندکی پس از سال 1989 ، پسر بزرگش جندنک با پرسیدن روش تحقیق به خدمات جاده ای اداره پلیس Usti nad Orlici رفت. با این حال ، تمام مواد موجود در پرونده لغو شد. “

آیا خاطره ای از شهودی که نزد شما ماندند وجود دارد؟

مورد دوم داستان شخصی زنی از Ceska Treshebova است که پس از کار به یک ویلا در باغ رفت. او صدای تیراندازی را از راه دور شنید ، اما عادت کرده بود زیرا سربازان اتحاد جماهیر شوروی یک میدان تیراندازی در این نزدیکی ساخته بودند. سپس یک انفجار کوچک رخ داد ، گویی کسی به تاکسی برخورد کرده است. همسایه ای دوید و زن را روی زمین انداخت. فقط عصر بود که او کاملاً متوجه شد که زندگی اش در خطر است. حتی در آن زمان ، زندگی در صلح چنین شکلی داشت.

منطقه پردوبیسه عمدتا توسط سربازان لهستانی اشغال شد که تحت تأثیر تبلیغات علیه چشمه پراگ قرار داشتند. آنها چگونه در منطقه حرکت کردند؟

ارتش لهستان در مقایسه با ارتش شوروی مدت کوتاهی در خاک ما عمل کرد. از برخی شواهد می توان نتیجه گرفت که تبلیغات تأثیر چندانی بر آنها نداشته است ، بنابراین به عنوان مثال هیچ حادثه ای برای شروع ضربه سر رخ نداده است. فیلم آماتوری ، که ورود آنها به High Duty را به تصویر می کشد ، نشان می دهد که کاروان نسبتاً سریع ، بدون هوش ، با سربازان در سپاه و با دریچه باز حرکت می کند. این یک حرکت مسالمت آمیز سربازان است تا اشغال سرزمین.

چهارراه زامرسکا  اوت 1968چهارراه زامرسکا اوت 1968منبع: منبع موزه منطقه ای Vysoké Mýto

در ابتدا ، مردم محلی از خود دفاع کردند ، علائم جاده ای را چرخاندند ، نام شهرها را بازنویسی کردند. اشکال دیگر شورش چه بود؟

در منطقه ما ، یکی از جالب ترین و م effectiveثرترین اشکال مقاومت تاخیر در حمل و نقل ریلی با تداخل رادیویی بوده است. وقتی ارتش شوروی متوجه شد که اشغال مقر رادیو وینوگرادی برای توقف پخش کافی نیست ، می خواست از طریق مداخله از پخش “دشمن” جلوگیری کند. کل داستان بین کراسیکوف و پراگ قابل توجه ترین است. به گفته شاهدان ، کارگران راه آهن موفق شدند این مسیر 160 کیلومتری را تقریباً به مدت یک هفته تمدید کنند! از این تعداد ، فقط در نزدیکی کراسیکوف و مقابل Česká Třebová ، مجموعه برای سه تا چهار روز ایستاد. و بدون اغراق ، این یک قهرمانی واقعی بود ، زیرا علاوه بر مسائلی مانند از دست دادن شغل ، می تواند زندگی باشد. به گفته شاهدان ، رئیس ایستگاه چسکه ترزبیک حتماً با سرگرد اتحاد جماهیر شوروی دچار حادثه شده است که اسلحه ای به سر او گذاشته و به او گفته است که اگر قطار گم شده در ایستگاه حمل و نقل Ceske Trzebic پیدا نشود ، ظرف دو ساعت حرکت می کند. ساعت ها ، او به سرم شلیک می کرد. با این حال ، حتی در آن زمان سفر او یکی از سریع ترین نبود ، زیرا به نظر نمی رسید که حمل و نقل به پراگ در کوتاه ترین مسیر از طریق پردوبیسه ادامه یابد.

خصومت با سربازان ناشی از شیوه زندگی آنها بود و اغلب به دلیل نگرش آنها به زنان چک بود. آیا رفتار آنها واقعاً مبتذل بود؟

در ویسوکه میتو ، که احتمالا بیشترین آسیب را از ماندن نیروهای شوروی در منطقه فعلی پردوبیسه دید ، ساکنان بارها با رفتارهای مبتذل سربازان در قبال زنان روبرو شده اند. این آزار و اذیت کلامی بود ، اما حتی لمس کردن. خوشبختانه چنین عملی هرگز از طریق تجاوز جنسی ادامه پیدا نکرد. البته زنان نیز نگران رفتار سربازان مست بودند که هیچ اتفاقی نیفتاد ، اما تا آخرین لحظه مشخص نبود که آیا اتفاقی می افتد ، بلکه این که فرزندان خردسالشان با سربازان خود رفتار سربازان مست را مشاهده کرده اند. این ممکن است بی اهمیت به نظر برسد ، اما بیایید به احساسات زنی عادت کنیم که مرتباً با او ملاقات می کند و احساس می کند هرگز پایان نمی یابد.

تخمین زده می شود که تا 12000 سرباز در منطقه پردوبیسه وجود داشت که نیمی از آنها در ویسوکو میتو بودند. چگونه در شهرهای دارای ارتش زیاد زندگی می کردید؟ آیا آنها به مردم محلی عادت داشتند یا نبردهایی وجود داشت؟

موقعیت رسمی ارتش شوروی را به عنوان یک کمک کننده مهم نشان می داد و کمک هایی در قالب ماشین آلات سنگین در پروژه های ساختمانی انجام می شد ، اما قطعاً نمی توان روابط بین مردم شهر و سربازان را دوستانه توصیف کرد. فضای ناخوشایند حاکم در High Duty نیز با داستان غالباً سنتی یک سرباز محکوم و به دار آویخته نشان می دهد که مجبور بود روزهای زیادی در راهرو یکی از ساختمانهای پادگان آویزان شود. هنگامی که ما سعی کردیم شاهدی برای این حادثه وحشیانه به مناسبت چهلمین سالگرد اشغال شوروی پیدا کنیم ، همه به سادگی گفتند که آن را شنیده اند ، اما هیچ شاهد عینی پیدا نکردیم. این حادثه بدون شک ساختگی است ، اما احتمالاً برای ارتش رخ نمی دهد که مردم غیرنظامی محلی با آن روابط خوبی دارند.

رادیم اوربانک مدیر موزه شهرداری در Usti nad Orlitsi است. او نویسنده تعدادی از نشریات است و به عنوان یک قوم نگار زندگی اجداد ما را مطالعه می کند. او عمدتا به روشهای فنی ، تجهیزات و ابزارهایی علاقه دارد که مردم در گذشته از آنها استفاده می کردند. او قبلاً در موزه منطقه ای ویسوکو میتو کار می کرد ، و در آنجا ، از جمله ، در سال 2008 در تحقیقات ارتش شوروی در منطقه پردوبیسه شرکت کرد.

زندگی معمولی چگونه بود؟

تجربه های نه چندان معمولی به اندازه خرید لذت بخش بودند. از خاطرات یک زن از Ceska Treshebova: “در دهه 1970 ، هنگامی که ما در صف شستن لباس ایستاده بودیم ، اتفاق افتاد که یک افسر روسی آمد ، از همه آنها سبقت گرفت ، یک مشت اسکناس خرد شده بیرون آورد و زن فروشنده ابتدا به او خدمت کرد. همیشه کسی در صف بود زیرا ما اغلب کالایی برایمان باقی نمانده بود ، اما هرگز اتفاق نیفتاد که کل صف جمعیت متخاصمی را تشکیل دهد: “چیزی که واقعاً مرا آزار می داد ، عصرها و شبهایی بود که چندین افسر و درجه دار با خانواده های خود در آنجا ملاقات کردند. یک آپارتمان کوچک ، در حال نوشیدن ، آواز خواندن و رقصیدن در زنجیرهای سنگین که در صد صد متر دورتر شنیده می شد. این جشن ها ، برای مثال ، تا سه صبح ادامه داشت.

بعداً ساکنان منطقه نیز خصومت خود را با زنان افسران نشان دادند. آیا او آنجا بود؟

این اقدامات خصمانه تعجب آور نیست. اغلب همسران افسران کالاهایی با مشخصات عمده باریک خریداری می کردند و این دیگر به مشتریان عادی واگذار نمی شد. شاهدان همچنین به یاد می آورند که همسر افسر همیشه با رایحه های بسیار ناخوشایند و نافذش قابل تشخیص بود.

مردم در چهارشنبه 21 اوت در کدام کشور بیدار شدند؟

خلاصه شوکه شده شغلی وجود داشت که به استثنای چند بدبین یا شاید واقع بین ، هیچ کس در شرایط آرامش بخش نیمه دوم دهه 1960 انتظار آن را نداشت.



[ad_2]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *