تالیا ، برنده جایزه ، می گوید اکنون همه ما باید چیزی را رها کنیم

تالیا ، برنده جایزه ، می گوید اکنون همه ما باید چیزی را رها کنیم

تالیا ، برنده جایزه ، می گوید اکنون همه ما باید چیزی را رها کنیم


“من آن را به عنوان یک افتخار بزرگ قبول می کنم. من واقعاً قدردان این واقعیت هستم که او را از بین همه بازیگران جوان جمهوریت بیرون کردم. همچنین ناامید کردن بینندگان یک تعهد بزرگ است. هیچ چیز مرا ملزم نمی کند ، برعکس ، فکر می کنم برای عملکرد بهتر من را شکست می دهد. “

شما در مورد جایزه تابستان اطلاع دارید ، اما مجبور بودید آن را مخفی نگه دارید. سخت بود؟
وقتی از انجمن بازیگران با من تماس گرفتند ، آنها به من گفتند به کسی نگو. من بلافاصله به الیشکا (همسر ، بازیگر تئاتر شرق بوهمیان ، یادداشت سردبیر) گفتم ، اما ما آن را برای یکدیگر نگه داشتیم. با گذشت زمان ، کارگردان تئاتر ، پیتر دونال ، این موضوع را فهمید. بنابراین ، اولین نمایش “شب در کارلشتین” منتقل شد ، تالیا باید آن روز تحویل داده شود و من می خواستم او را به تئاتر ملی برسانم. و گمانه زنی های مختلفی در تئاتر وجود داشت ، آنها از من سال کردند که آیا نمی دانم چرا؟ من به کسی ، حتی به هیچ کس در خانواده ، نگفتم.

لاف زدن سخت بود؟
وحشتناک. دسته من تا تاریخ تشکیل پرونده طبقه بندی نشده است. برای اینکه تجربه والدینم را از دست ندهم ، روز دیگر با آنها تماس گرفتم و گفتم: “امروز جوایز تالیا است ، من در یک دسته نامزد می شوم. بنابراین نگاه کن ، شاید جواب بدهد. “(با خنده)

و آنها افتخار می کردند.
آنها بودند. بلافاصله پس از اعلام این خبر ، طوفان نهایی تماس های تلفنی و پیامک هایی از طرف افرادی که مدتها بود ندیده بودم ، ایجاد شد. خوب بود. در طول نمایش شروع به گریه کردم. سپس تماس های تلفنی … بنابراین تا نیمه شب از خوشحالی گریه کردم.

این جایزه معمولاً در یک شب مهمانی در سالن تئاتر ملی اهدا می شود. به دلیل همه گیری ویروس کرونا امسال ، شما جوایز انجمن بازیگران را پذیرفتید و سپس ضبط مراسم کوچکتری به صورت آنلاین پخش شد. آیا از دست دادن مراسم کلاسیک اجتماعی پشیمان نبودید؟
متاسف شدم که او را گم کردم. الیشکا به من اطمینان داد که مسئله این نیست که کجا رفته ام ، بلکه موضوع چیست. در انجمن بازیگران چند نفر بودیم و خوب بود. اما خیلی سریع من فقط کاپشنم را گذاشتم و آنها گفتند ، “بیا ببین کجا آن را به تو می دهیم.” که ما سعی خواهیم کرد. ما به آنجا رسیدیم ، آنها شروع به پخش آن كردند ، از من خواستار تشكر سخنرانی شدند ، من چیزی گفتم. و آقای کپکا به من گفت که مستقیم بود (می خندد). اما حتی آنجا آنقدر عصبی بودم که نمی توانم تصور کنم در صحنه تئاتر ملی چه بلایی سر من خواهد آورد. حدس می زنم من اصلاً چیزی نمی گویم. داشتم سخنرانی تشکر را آماده می کردم و هنوز به طرز عجیبی لکنت زبان داشتم.

من انتظار دارم که بازیگران در مقابل یک خانه کامل اینقدر مخالفت کنند.
بین نقش در بودن و عقب بودن از خود تفاوت وجود دارد. وقتی در این نقش هستم اذیت نمی شود. این یک چیز کاملا متفاوت بود. اعصاب دیوانه ای بود. در همان زمان ، من می دانستم که در آنجا چیزی نشان نخواهم داد ، لازم نیست چیزی را به کسی ثابت کنم. در Národní من احتمالاً دارم ورق می زنم و می چرخم.

در همان زمان گفته می شود که بازیگران هنگام دوش سخنرانی تشکرآمیز را تمرین می کنند.
البته (می خندد). چند بار اینگونه زیر دوش بوده ام و فکر کرده ام که اگر اسکار بگیرم چه می گویم؟ بعد ناگهان جایزه ای آمد و تمام مدت نمی دانستم چه بگویم. من تا روز قبل اختراع نکردم. من همیشه به جمله اول چسبیده ام.

انجمن بازیگران به چندین نقش شما از جمله در حلقه کرتاسه قفقاز ، زیبایی و جانور ، اتللو و پرونده عجیب سگ رتبه بندی کرده است. شما بر کدام نقش تأکید می کنید؟
مورد علاقه من کریستوفر از پرونده عجیب سگ است. به نظر من او بیشترین اعتبار را برای این جایزه داشت. من همچنین کاسیا را در اتللو بسیار دوست داشتم ، من اولین بار در بزرگسالی با شکسپیر آشنا شدم ، برای آن بسیار جنگیدم. اما در آخر آن را کنار هم قرار دادیم. این عمل بود ، شمشیربازی در آنجا ، تیراندازی ، خونریزی می کردم ، گریه می کردم ، عالی بود. با این حال ، کریستوفر بیشترین چیزی است که من تاکنون در تئاتر نشان داده ام.

وقتی یک سال پیش صحبت کردیم ، شما در مورد نقش کریستوفر ، پسری مبتلا به سندرم آسپرگر ، به عنوان یک اوج خیالی صحبت کردید. آیا تاکنون فکر کرده اید که این جایزه معتبر امسال به او تعلق می گیرد؟
وقتی که ما تلاش کردیم ، من به چنین چیزی فکر نمی کردم. من این کار را کردم زیرا بازی را خیلی دوست داشتم. بعد از دو تمرین ، می دانستم که کار دیگری انجام می دهیم که برایم مهمتر خواهد بود. سپس چند همکار آمدند که باید ببینند واقعاً خوب است. همچنین نظراتی وجود داشت که من باید برای آن قیمت بگیرم. اما من اینگونه ندیدم. من با افرادی که این نمایش را انجام می دهند موافقت کردم که اگر فردی از انجمن بازیگران در این برنامه حضور پیدا کند ، من نمی خواهم بدانم. من برای او فکر می کنم و بازی می کنم. من این را نمی خواستم.

آمادگی برای این نقش چگونه بود؟
حدود سه ماه و نیم طول کشید. ما برای اولین بار در طول تعطیلات با کارگردان کاشا یانداچکووا ملاقات کردیم و درباره اینکه کریستوفر واقعاً کیست صحبت کردیم. او درمورد کتاب ، مستند و فیلم به من مشاوره داد. وقتی من و کاشا در صحنه کوچک کاملاً تنها بودیم ، تمرینات فردی بیشترین سود را به من می داد. ما بیرون رفتیم و فقط صحبت کردیم یا شاید سعی کردیم کریستوفر را ناراحت کنیم یا تشنج کنیم. خنده دار بود وقتی ما دور می زدیم و سعی می کردیم او را برای راه رفتن پیدا کنیم.

و این احتمالاً خیلی کمک کرده که شما به ملاقات او در مدرسه زورا رفته اید.
این قطعاً کمک زیادی کرد. یک بعد از ظهر شگفت انگیز و قوی بود. اما وقتی با برادر آرایشگرمان اودرا که سن کریستوفر است و دارای یک اختلال طیف اوتیسم است بیشتر از همه به من کمک کرد. چشمانم را باز کرد. وقتی سحر شدم با احساسات عجیبی آنجا را ترک کردم که برای این افراد متاسف شدم. اما این نگرش کاملاً درستی نیست. فقط با اوندرا فهمیدم که این همه چی هست. او به من گفت که بچه ها آن را درک نمی کنند و ما خوش شانس بودیم زیرا می توانستیم گواهینامه رانندگی داشته باشیم ، او این کار را نکرد. او را نگران می کند. اوندرا هنوز دوست من است ، او چندین بار به سگ رفته است. بعد از اینکه تالیا را گرفتم ، او به من نوشت که من لیاقت آن را دارم و من آن را خیلی خوب بازی کردم. چنین تعارف از چنین پسر بزرگی مرا کاملاً از هم گسیخت.

این سال با یک بیماری همه گیر ویروس کرونا مشخص شده است. وقتی نمی توانستید بازی کنید یا تمرین کنید چه کار کردید؟
خوشبختانه ، در کنار تئاتر ، پیش پرده های لیست TV را تکثیر و متقاعد می کنم. و چون وقت داشتم ، شروع به ترجمه یک نمایش تلویزیونی برای بازی های رایانه ای از انگلیسی کردم. سپس خودم آن قسمت را کپی کردم ، بنابراین گاهی اوقات فکر می کردم که چرا آن را بهتر ننوشتم (با خنده). من همیشه آنها را ترغیب می کردم که با پوست کار کنند. من انواع وسایل را برای او خریده ام اما هنوز به او نرسیده ام. من منتظر هستم که به دیدن شخصی بروم و او در کارگاه به من نشان دهد. من و الیشکا همچنین بسیاری از بازی های رومیزی را از دست دادیم. این یک نسخه کاملا عالی است.

چطور دوره ای را پشت سر گذاشتید که نمی توانستید بازی کنید؟ در نهایت ، بازیگر باید بازی کند.
او نیاز دارد. وقتی فصل اول فرا رسید ، من به عنوان یک کودک کوچک که توسط یک اسباب بازی برده شد ، بسیار ناراحت و آزرده شدم. اما فهمیدم که این رویکرد غلطی است. اینجا ویروسی وجود دارد و ما باید به طور جمعی با آن مبارزه کنیم. همه ما باید چیزی را کنار بگذاریم ، این احمقانه است که این امر برای من امرار معاش است. اما من این را یک فاجعه نمی دانم اگر این بدان معناست که در عرض چند ماه کاملا خوب خواهد بود. البته می گویم چون نامزد شده ام ، مشغول هستم. من دوستان آزاد زیادی دارم که این حرف را نمی زنند. و من کمی تنبل شدم. من هر از گاهی ساعت پنج صبح بیدار می شدم و مثلاً ساعت سه صبح به خانه می رفتم. او همچنین به زندگی بازیگری تعلق دارد. ناگهان وقت بیشتر شد و من احترام او را شروع کردم. اما من واقعاً خوشحالم که دوباره بازی کردم ، این باعث شد اینجا که تمرین می کنیم آهی بکشم.

وقتی اقدامات آرام شد ، ممکن است ضربه ای به شما وارد شود ، می توانید مدتی بازی کنید ، اما بعد از آن ویروس کرونا وارد تئاتر شد و دیگر نمی توانید بازی کنید.
خیلی بد بود. من اجراهای بسیار کمی بازی کردم. و ناگهان پایان دوباره. فکر کردم وقتی از قرنطینه بیرون آمدم ، او دوباره بازی خواهد کرد. اما در این میان مشخص شد که چه کسی هنوز بیمار است و اقدامات دیگر و تعطیلی همه سالن ها به اجرا درآمد. مثل چشیدن بود اما بیمار شدن.

بنابراین چیزی شبیه به رستوران ها به مدت دو هفته باز می شود.
آره. ما در پراگ در یک مکان خوب زندگی می کنیم ، چنین دهکده ای وجود دارد. ما می دانیم چه کسانی میخانه یا کافه دارند. وقتی باز شد ، ما به حمایت از آنها رفتیم. من در رستوران مورد علاقه ام نشسته بودم ، پیشخدمت ها غذا را تقسیم می کردند و آنها خوشحال بودند. و وقتی چند روز بعد به آنجا رسیدم ، دیگر آنقدرها خوشحال نبود. در طول تاج ، من حمایت از مشاغل کوچک را شروع کردم ، که محبوب ترین آنها هستند. بدیهی بود که وقتی من فقط با پانصد خرید در آنجا انجام دادم ، آنها از این کار راضی بودند.

آیا می توانید از این زمان خاص در زندگی خود چیزی بردارید؟
من وقت خود را سپاسگزارم شما مجبور نیستید مدام چیزی را تعقیب کنید. و من از سلامتی قدردانی خواهم کرد. وقتی بیمار بودم ، فهمیدم که چنین چیزی می تواند مرا پایین بکشد ، حتی در جوانی. اصلاً خنده دار نبود. شروع بیماری ناگهانی بود ، من تب کردم ، در تنفس مشکل داشتم و در آن لحظه سرم شروع به کار کرد. دچار حمله وحشت شدم. اصلا نمی توانستم نفس بکشم. مثل اینکه دنده هایم شکسته بود درد داشت. اما خوشبختانه الیشکا مرا آرام کرد ، فقط بگذارید نفس بکشم. و من دوست دارم دیگران چیزی را زنده کنند – راهی که ما به یکدیگر کمک کردیم. مردم چیزهایی را از کسانی خریداری می کردند که می دانستند اشتباه می کنند. شخصی کسی را بخشیده است. من به میخانه مورد علاقه خودمان آمدم ، قهوه نوشیدم و پسر گفت: “او را تنها بگذارید ، این هم آسان نیست. شما فردا به من پول خواهید داد ، اما امروز به من بستگی دارد. “من آن را بسیار خوب یافتم. نمی گویم ما باید همیشه لبخند بزنیم ، گاهی اوقات شما روحیه ندارید. اما حداقل اگر مردم با هم بد نبودند و کمی با هم خوب بودند ، من اصلاً عصبانی نمی شدم.



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *